close
تبلیغات در اینترنت
من و نومیدی عشق
  11 - من و نومیدی ... من به نومیدی ایمان دارم و به تنهائی خود... در ورطه ی عشق آن یکی می گوید : روشنائی مرده است و قَدَر به توانائی خود مشکوک است در بهشت زهراء اندر آن دشت سیاه ظلمت که به شب میماند نور خاموش شده است نور معشوق فرو رفته به خاک و چه دلها خونین... و گریبانم را که شده چاک به…
من و نومیدی عشق

 

11 - من و نومیدی ...

من به نومیدی ایمان دارم

و به تنهائی خود...

در ورطه ی عشق

آن یکی می گوید :

روشنائی مرده است

و قَدَر

به توانائی خود مشکوک است

در بهشت زهراء

اندر آن دشت سیاه ظلمت

که به شب میماند

نور خاموش شده است

نور معشوق فرو رفته به خاک

و چه دلها خونین...

و

گریبانم را

که شده چاک به چاک

چه کنم گر ندرم

گوهری رفت از این کون و مکان

عاشقش تنها شد

و به نومیدی خود با ایمان

چه کند گر نکند اندیشه....

آسمانی است سیاه

که ندارد خورشید .

 

گروه : نو

نوع : نیمائی

رده : مرثیه

نام : من به نومیدی خود

شاعر : علیرضا آیت اللهی

تاریخ : زمستان 1348

مکان : تهران

ویرایش نشده

منتشر نشده

 

درباره : نیمائی ,
بازدید : 53
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی


قالب وبلاگ